خلاصه  مقاله
1-آثار زرياب تنوع و وسعت عجيبى دارد و او به شكلى شگفت آور ميان «تخصص» و «تعدد حوزه هاى تحقيق» تلائم و سازگارى ايجاد كرده است.
۲-بخش مهمى از فعاليت هاى زرياب صرف نوشتن مقاله براى «دائره المعارف»ها مى شد. پيش از عزيمت به آلمان در طرح ترجمه دائره المعارف اسلام [كه هرگز به انجام نرسيد] مشاركت داشت و پس توسط دكتر مصاحب به دائره المعارف فارسى دعوت شد.
۳- در سال ۱۳۱۶ هنگامى كه نوزده ساله بود، رهسپار قم شد و در مدرسه ناصريه منزل گزيد. شش  سال در قم درس خواند و نزد بزرگترين علماى آن شهر تلمذ كرد. از جمله استادان او مى توان به آيات: محقق داماد، صدر، خوانسارى و كوه كمرى اشاره كرد.


بخش اول
زرياب خويى در ميان پژوهشگران و دانشمندان ايران در سده بيستم به راستى چهره اى شگفت انگيز است. اگر براى اين بيت منوچهرى دامغانى، در اين روزگار به دنبال يك مصداق اتم و اكمل بگرديم بهتر از زرياب كسى را نخواهيم يافت [خجسته ذوفنونى رهنمونى/ كه در هر فن بود چون مرد يك فن] تنوع، گستردگى، عمق و غناى خيره كننده ميراث علمى دكتر زرياب «بايد» موضوع رساله اى درازدامن قرار گيرد و ما در اينجا تنها مرورى خواهيم داشت بر برخى چشم اندازهاى كارنامه علمى استاد عباس زرياب خويى.
•••
۱- دكتر عباس زرياب خويى [=مورخ، مترجم، اديب، منتقد، محقق، نسخه شناس، كتاب شناس، مصحح و... به عبارت بهتر «علامه» بزرگ معاصر] در بيست و دوم تيرماه ،۱۲۹۸ در شهر خوى [كه روزگار پرفتنه و آشوبى را مى گذراند] چشم به دنيا گشود. پدرش كاسبى خرده پا بود و خانواده اش اهل دانش و سواد نبودند. در اوان كودكى، نزد بانوى آموزگار محله، قرآن آموخت و سپس وارد دبستان شد. از همان زمان كه نوشتن و خواندن را ياد گرفت، شوق شگرفى [به تعبير خودش؛ جنون] به خواندن دامنگيرش شد تا بدانجا كه هر كتاب و مجله اى را كه به دستش مى افتاد، با علاقه تمام مطالعه مى كرد؛ به خصوص كتاب هاى تركى آذرى چاپ باكو [كه طيف گسترده اى از آثار ادبيات جهانى را شامل مى شد] در ذهن جوياى او تاثير ژرفى برجا نهاد. كثرت مطالعه، خندق عميقى بين زرياب و محيط ايستا و منجمد پيرامونش ايجاد كرد و او از آغاز كودكى با «تنهايى» و غربت معصومانه عالمان واقعى خوگر شد. به هر روى زرياب دوره اول سه ساله دبيرستان را در خوى سپرى كرد و چون امكان ادامه تحصيل در خوى وجود نداشت لاجرم تصميم گرفت نزد روحانيون شهر، به تحصيل علوم حوزوى بپردازد. در سال ۱۳۱۶ هنگامى كه نوزده ساله بود، رهسپار قم شد و در مدرسه ناصريه منزل گزيد. شش  سال در قم درس خواند و نزد بزرگترين علماى آن شهر تلمذ كرد. از جمله استادان او مى توان به آيات: محقق داماد، صدر، خوانسارى و كوه كمرى اشاره كرد. همچنين ايشان به مدت چهارسال در محضر امام خمينى به خواندن فلسفه قديم [بخشى از شرح منظومه سبزوارى و اسفار ملاصدرا] پرداخت. زرياب مورد عنايت خاص امام خمينى و آيت الله سيدصدرالدين صدر بود و برخى از معاريف و بزرگان كنونى حوزه از هم بحثان ايشان در روزگار تحصيل در قم هستند. زرياب، در حوزه، در جنب مباحث متداول مقالات و كتاب هاى اجتماعى و فلسفى و روانشناسى و نيز كتب فقه و اصول اهل سنت را مطالعه مى كرد كه همين نكته موجب شد كه جوى از بدبينى و بدگويى نسبت به او در ميان برخى از ظاهربينان پديد آيد [گويا او را به طعنه «شيخ عباس ملحد»! مى ناميدند]. فوت پدر باعث شد كه زرياب مدتى در خوى ماندگار شود و به تدريس در دبيرستان بپردازد. در شهريور ۱۳۲۴ به دلایلی به تهران رفت. زرياب دو سه سال در تهران در نهايت سختى زندگى كرد و سرانجام در كتابخانه مجلس شوراى ملى مشغول به كار شد. همزمان در دانشكده معقول و منقول به تحصيل پرداخت و درجه ليسانس گرفت. اوقات او در تهران يكسره مصروف مطالعه و تحقيق بود و البته لحظه اى نيز از آموختن زبان هاى خارجى غفلت نمى كرد. بزرگترين نقطه عطف زندگى زرياب، آشنايى او با تقى زاده بود. تقى زاده در همان برخوردهاى نخستين به دانش و نبوغ زرياب پى برد و به قول خودش «او را كشف كرد همان گونه كه كريستف كلمب آمريكا را»! درخشش زرياب آنچنان چشمان مرد پخته و سختگيرى چون تقى زاده را خيره كرده بود كه وى را در همان جوانى در عداد علامه قزوينى و عباس اقبال قرار داد كه بايد وسايل فراغت و رفاه آنها را فراهم آورد تا با آسودگى خاطر به تحقيق بپردازند و به راستى كه تقى زاده در بركشيدن زرياب اهتمام بليغى داشت! با تشكيل مجلس سنا [و رياست تقى زاده بر آن و عزم او بر تشكيل كتابخانه گران قيمت آن] زرياب به عنوان اولين مدير آن كتابخانه مشغول به كار شد. در سال ۱۳۳۴ به معرفى تقى زاده بورس مطالعاتى اوقاف هومبولدت آلمان غربى در اختيار زرياب قرار گرفت و او ۵ سال در آنجا به تحصيل و مطالعه پرداخت و دكتراى تاريخ گرفت. رساله دكتراى او «گزارش درباره جانشينان تيمور، برگرفته از تاريخ كبير جعفرى تاليف ابن محمدحسينى» بود كه زيرنظر رويمر و شل [=ايران شناسان معروف] تدوين يافت. در سال ۱۳۳۹ زرياب به تهران برگشت. در سال ۱۳۴۱ به دعوت استاد بزرگ هنينگ [يكى از نوادر و نوابغ ايران شناسى كه آثارش در بالاترين سطح تحقيق قرار دارد] به عنوان دانشيار آن دانشمند يگانه به دانشگاه بركلى كاليفرنيا رفت و تا سال ۱۳۴۳ در آنجا به تدريس پرداخت. زرياب پيشنهاد هنينگ را كه از او مى خواست براى هميشه در آن دانشگاه تدريس كند نپذيرفت و به ايران برگشت و از سوى دانشگاه تهران و گروه تاريخ آن به تدريس دعوت شد. استاد احمد تفضلى اين رخداد را «يكى از بزرگترين افتخارات دانشگاه تهران» لقب مى دهد. پس از خروج زرياب از دانشگاه، او براى تاليف مقالات به «دائره المعارف» ها مى رود و همچنين در يكى دو دانشگاه تدريس مى كند...
زرياب در چهاردهم بهمن ماه ۱۳۷۳ در مى گذرد؛ جامعه فرهنگى ايران «خاموشى دريا» را با بهت و دريغ  پذيره مى شود؛ بهت و دريغى كه در اين عبارت جاودانه شده است: «دريغا زرياب! دريغا فرهنگ ايرانى!» [براى آگاهى از زندگينامه زرياب رش: گفت وگو با دكتر عباس زرياب، انتشارات فرزان روز، ۱۳۸۱- دكتر تفضلى؛ يكى قطره باران، ،۱۳۷۰ استاد ايرج افشار، نادره كاران- دكتر زرين كوب، مقاله «خاموشى دريا»، حكايت همچنان باقى، زندگينامه خود نوشت زرياب با عنوان «زندگانى  من» مجله «تحقيقات اسلامى»، شماره۱۰ (۱۳۷۴)، شفيعى كدكنى، دريغا زرياب، دريغا فرهنگ ايرانى، دنياى سخن، شماره ،۶۴ دكتر محمدامين رياحى، چهل گفتار، انتشارات سخن]
۲- آثار زرياب تنوع و وسعت عجيبى دارد و او به شكلى شگفت آور ميان «تخصص» و «تعدد حوزه هاى تحقيق» تلائم و سازگارى ايجاد كرده است. زرياب قرآن شناس بود، در نوشتن سيره رسول الله تبحر تام داشت، در تاريخ ساسانيان و مغول متخصص طراز اول بود، چندين زبان مى دانست. و ترجمه هايش آيت  زيبايى و شيوايى است، اديب و شاهنامه پژوه و حافظ شناس بود، در فلسفه قديم و جديد مطالعات عميق داشت، كتاب شناس و نسخه شناس بود، در كلام اسلامى توغل داشت و ... جالب اينكه در تمام اين زمينه ها سخنانش از اعتبار و اتقان بسيار برخوردار است.
۳- يكى ديگر از ويژگى ها و امتيازات بارز آثار استاد زرياب، سرشار بودن آن از استنباطات بكر و نبوغ آسا است. خواننده در مقالات و كتب ايشان با نكته هاى نوآيين فراوانى روبه رو مى شود كه حاصل نگاه و اجتهاد شخصى زرياب است. تازگى و طراوت استنباط هاى ناب زرياب از آبشخور دانش گسترده و ژرف، حدت ذهن و هوش تابناك او سيراب مى شود. در كمتر موضوعى است كه زرياب «سخن تازه» نداشته باشند از «نكاتى درباره مقنع» گرفته تا مباحث مربوط به مذهب فردوسى يا افاداتى درباره شعر اخوان ثالث، حتى مقالات او در دائره المعارف ها نيز از اين نكته يابى ها تهى نيستند. مثلاً تحليلى كه ايشان از ماجراهاى پس از رحلت حضرت رسول و مسئله جانشينى پيامبر (ص) در مدخل «على» [دائره المعارف تشيع] عرضه كرده است در عين ايجاز و فشردگى بسيار درخشان و راهگشا است. نگارنده [در حد اطلاعات محدود خود] در ميان پژوهشگران معاصر تنها آثار بديع الزمان فروزانفر و شفيعى كدكنى را واجد اين مزيت ديده است.
۴- بخش مهمى از فعاليت هاى زرياب صرف نوشتن مقاله براى «دائره المعارف»ها مى شد. پيش از عزيمت به آلمان در طرح ترجمه دائره المعارف اسلام [كه هرگز به انجام نرسيد] مشاركت داشت و سپس توسط دكتر مصاحب به دائره المعارف فارسى دعوت شد. پيش از انقلاب با دانشنامه ايران و اسلام همكارى كرد و سپس از انقلاب براى دائره المعارف تشيع، بجنوردى، دانشنامه جهان اسلام و ايرانيكا مقالات مهم نوشت. زرياب براى اين دائره المعارف ها در باب مسائل كلامى، فلسفى، تاريخ اسلام، تاريخ مغول و حتى فلاسفه غرب [كانت] مدخل نوشته است. البته فوايد زرياب براى اين دائره المعارف ها منحصر در مقالات او نبود. زرياب بزرگترين مشاور مولفين اين دائره المعارف ها بود. استاد دكتر حق شناس از راهگشايى هاى خارق العاده زرياب براى حل معضلات علمى مولفان و محققان خاطره ها دارد!
۵- يكى از مهمترين آثار دكتر زرياب، «سيره رسول الله» است كه به تعبير دكتر زرين كوب «يك اثر ممتاز تحقيقى» محسوب مى شود. [حكايت.../ ۲۹۸] زرياب در اين كتاب كوشيده است براساس منابع متقن و معتبر روايتى منسجم از سيره پيامبر عرضه كند. خواننده در اين كتاب كاملاً توغل و احاطه مولف را بر مآخذ و منابع حس مى كند و نيز از كيمياكارى او در «تحقيق علمى» در عين پذيرش منشاء ماوراءطبيعى وحى [و بالطبع حركت پيامبر] در شگفت مى شود. زرياب در اين كتاب بى آنكه در دام توجيهات و تاويلات «كلامى» از وقايع تاريخى بيفتد تحليلى «اسلامى» و سازگار با آموزه هاى مذهبى از سيره نبوى ارائه مى دهد. اوج هنر زرياب در اين كتاب [به گمان من] در اين جا است. مثلاً توجيه و تحليل تاريخى- عقلى او از قصه «غرانيق» يك شاهكار است. همچنين از حيث ساختار نيز اين كتاب با ساير سيره ها تفاوت هايى دارد. مثلاً زرياب به درستى از اشباع و تفصيل در باب تاريخ جزيره العرب و اقوام آن پرهيز كرده و تنها به درج مطالبى كه مستقيماً با سيره  نبوى ارتباط دارد، بسنده كرده است.
۶- زرياب كتاب شناس و نسخه شناس درجه اولى بود. منظور از كتاب شناس كسى است كه «هم نام كتاب ها و مخصوصاً نسخه هاى خطى و كيفيت  ظاهرى و هنرى مراتب جلى و خفى خطوط را مى شناسد و هم مى داند هر كتابى در چه زمينه اى است و مباحث اساسى و عمده اى كه در آن كتاب مطرح است كدام ها است به اين اعتبار زرياب از اقطاب مسلم كتاب شناسى ايران بود». [استاد افشار/۸۱۰]
۷- در حافظ پژوهى، دكتر زرياب با تاليف كتاب مهم «آيينه جام» به شرح برخى از مشكلات ديوان حافظ پرداخت. اين اثر هرچند كه با نقد گزنده يكى از محققان بنام زمانه مواجه شد اما بى ترديد فايده هاى فراوانى نصيب حافظ پژوهى ساخت. به ويژه، تاملات زرياب، در كشف تاثرات حافظ از ادبيات عرب بسيار درخور توجه است. در مقالات «آيينه جام» بسيار مباحث است كه براى نخستين مرتبه مجال طرح يافته است و معناهاى تازه پيشنهادى دكتر زرياب [كه معتبر و داراى پايه هاى مستند علمى هستند] بر گستره تداعى هاى ما از شعر حافظ افزوده است. مقدمه اين اثر بحث درخشان و مستوفايى است راجع به «شعر» و ذات و ماهيت آن. تاويل بكر زرياب از مفهوم «لسان الغيب» بودن حافظ [آيينه جام /۱۹] شايان يادآورى است. در اين كتاب همچنين زرياب با برهان به نقد و تاييد و رد برخى از ضبط هاى ديوان حافظ پرداخته است. در يك نگاه كلى، «آيينه جام» البته به كلى از توجيهات و تاويلات «خيال پردازانه» غيرعلمى خالى نيست اما گام مهمى است در كشف زواياى تازه اى از ظرايف و زيبايى هاى شعر حافظ. براى مثال خوانندگان مدخل «نماز صراحى» را در اين كتاب مطالعه فرمايند تا به دورنمايى از ميزان ذوق، احاطه و دانش زرياب نسبت به شعر حافظ دست يابند و [همچنين مدخل «طبيب راه نشين» يا مدخل بسيار مهم «لعبت بازى، شب بازى و خيال بازى»].
۸در اين زمينه درخشان است. خوانندگان محترم براى نمونه مراجعه كنند به مدخل «كلام» در دائره المعارف مصاحب و از انسجام و ايجاز و پرمغزى آن مقاله بهره ها ببرند. يا در مقاله هاى مهم «غزالى وابن تيميه»، «وجود در نگاه فخررازى»، «پارادوكس هاى نظام» و... كه در واقع، زرياب موى به دو نيم شكافته است و...
از ويژگى هاى بارز اين مقالات كاملاً تخصصى، تقرير آسان ياب اوست كه مباحث بغرنج را از پس پرده اصطلاحات گنگ و دشوار بيرون مى آورد و در اختيار خواننده مشتاق [كه خيلى هم ورزيده نيست] قرار مى دهد. [همچنين رش: مقاله بسيار درخشان «بدأ در كلام اسلامى» در مجله تحقيقات اسلامى و نيز مدخل بدأ در دانشنامه جهان اسلام، نقل و نقد آراى مخالفان كه شاهكار است]
۹- زرياب در «فلسفه تاريخ» و انواع شيوه ها و روش هاى تاريخ نگارى بسيار تامل كرده است. مقالات او در اين زمينه تنها «آگاهى» بخش نيست بلكه يك نوع «نگاه» و «چشم انداز» در افق ذهنى طالب علم ايجاد مى كند. احاطه شگرف او بر منابع تاريخ ايران و وقوف او بر نقاط اشتراك و امتياز آنها و قوه استنباط به او اين فرصت را داده كه برخى از تابناك ترين مباحث مربوط به شيوه تاريخ نگارى در ايران را تاليف كند. خوانندگان محترم به ۴-۳ مقاله آغازين «بزم آورد» مراجعه فرمايند و از طيف هاى مختلف تاريخ نگارى ايران آگاه شوند. [همچنين رش: گفت وگو با دكتر زرياب، پيش گفته]
۱۰- در مقالات تاريخى نيز استاد زرياب چربدستى و چيرگى بسيار داشت. او متخصص طراز اول تاريخ ساسانيان، مغولان، تاريخ اسلام [به خصوص سيره نبوى و مسائل صدراسلام] بود. مقالات بسيارى در اين باره هم در دائره المعارف ها و هم در مجلات نوشته است. عمق تحقيقات تاريخى زرياب بسيار زياد است؛ مثلاً در مقاله «نكاتى درباره مقنع». [۷۰مقاله، ياد نامه دكتر صديقى] ساختار و محتواى مقاله به گونه اى است كه انسان مى پندارد زرياب تنها در همين موضوع مطالعه و تخصص داشته است و يا مقاله عجيب «ملاحظاتى درباره سلسله بادوسپانيان طبرستان» [تحقيقات اسلامى] در عين اختصار، سرشار از مطالب عميق و تازه است. يا مثلاً مقاله بسيار معتبر «ملاحظاتى درباره سيره ابن اسحاق به روايت يونس بن بكير» [بزم آورد] نشان مى دهد كه اين مرد چقدر در اين مبحث ورود داشته است.
۱۱- در عرصه « تصحيح انتقادى» متون، زرياب تنها يك متن تصحيح كرد و آن هم كتاب «الصيدنه» ابوريحان بيرونى بود. زرياب با تصحيح همين متن خود را در عرض علامه قزوينى، مجتبى مينوى و بزرگان مصحح متون در فرنگستان قرار داد. او اين كتاب را به پيشنهاد استاد هنينگ تصحيح كرد.
آن طور كه خود او نوشته است «مشكلات كتاب از جهت خط و افتادگى و تحريف و تصحيف مخصوصاً در لغات يونانى و سريانى و هندى و سندى فراوان بود و من به جهت همين مشكلات در خود جرات اقدام به اين كار را نديدم. اما هنينگ مرا تشويق فرمود و گفت شما مى توانيد اين كار را بكنيد بايد اقدام بكنيد، [مقدمه] ارزيابى حاصل كارش [كه تازه در نگاه او كامل هم نبود] را از دوست ديرينه اش دكتر زرين كوب بخوانيد: «هنر زرياب در اين بود كه با حوصله فوق العاده و احاطه بى نظيرى كه در تكنيك اين گونه بررسى ها كسب كرده بود توانست... كتاب را به صورتى منقح و مقبول ... عرضه نمايد كه بتوان ادعا كرد كه يك متخصص فارماكولوژى هم در صورت حصول تمام اسباب كار به احتمال قوى آن را به صورتى بهتر از اين نمى توانست نقد و تصحيح نمايد.» [همان / ۲۹۷]