پروفسور دوقتور محمدتقي زهتابي(كيريشچي)
نوروز بايرامي، آدينين فارسجا اولماسينا باخميياراق، آذربايجان و همدان دياريندا و بو يئرلرين اسكي ساكينلري طرفيندن يارانميش، همده طبيعتين يئنيدن جانلانماسيله علاقهدار يارانان ميللي بير شنليك بايرامدير. اوّللر اشاره ائتديگيميزكيمي، بو بايرام آذربايجان و همدان اراضيسينده عصرلر بويو فورمالاشان زردوشت دينيايله برابر و حتي اوندان اولكي عصرلرده يارانماغا باشلاميشدير. بو بايرامين ايلك روشئيملري ميلاددان 2500ـ3000ايل اوّل بو گونكو آذربايجان و همدان تورپاقلاريندا ياشاييب، مدنيّت قورموش قوتتيـلوللوبي خلقلري و باشقا اورتا آسيادان گلن ائللر و كوتلهلر واسطهسيله يارانميشدير. بو خلقلرين اؤزلريله اورتا آسيادان گتيرديكلري ابتدايي خرافاتي شامانيستي ديني تصوّرلر يئرلي شرايطله زامانـزامان الـاله وئررك زردوشت دينينين ايلك روشئيملريني ياراتديقلاري كيمي، گؤزل ميللي بايراملاريندا ايلك نطفه و روشئيملريني ياراتميشلار. آذربايجاندا، خصوصيله قديم، قيشين سرت اولدوغو قدر، ياز ياشيل، شن، نعمتلي، گول چيچكلي و گؤزل اولموشدور.
باكينين ياخينليغيندا، خزر كناريندا، آلچاق تپهلرله اؤرتولموش و سال قايالارلا بزنميش بؤيوك بير ساحهده كشف ائديلميش مشهور«قوبوستان» آدلي داش قازما ناخيشلاري اونلارجا حيوان شكلي، گونش، رقص و سايره شكيللريندن عبارت بير زنگين مجموعهدير. شبهسيز بو كيمي آبيدهلردن همدان و آذربايجانين مختلف داغلاري، بؤلوك و منطقهلرينده چوخدور و اونلاردان بيري همدان ياخينليغيندا كشف اولموشدور. هله كشف اولونماميش ايلك اينسانلاردان قالان بو آبيدهلرين چوخو، شبههسيز، «قوبوستان»دا اولانلار و يا اونلارا اوخشار اثرلر اولموشدوركي، آذربايجان و همدان اراضيسنده ياشاميش ايلك اينسانلارين اگلنمهسي، چاليب اويناماسي، شنليكلري و خوش ساعاتلاريني گؤستهرير. «قوبوستان» كولئكسييونوندا يئرلي اهالي داخلينده «قاوال چالان داش» آدلانان نسبتاً بؤيوك بير قايا وارديركي، بير پارچا داشلا اونا ووردوقدا، طبيل سسينه اوخشار بير سس اطرافينداكي گئنيش و هامار ميدانين هر يئرينده ائشيديلر. بورا ايلك اينسانلارين چاليب، اويناديقلاري و شنليك ائتديكلري يئر اولموشدور.
ادامه مطلب
او چتري ور منه ، او كسي كه چتري دوزددي عاشيقيدي ، يوخ عزيزيم آداميدي
گل منيم چتريم آلتينا تا كي ائيسلامياسان . دونن بو تهراندا چوخ بير گوزل گونيدي البته ياغيش گوني . منيم ايستكلي گوننريمن بيري ، چوخلي ايسترم ياغيش آلتيندا دوروم دويونجا ائيسلانيم يا دا كي اللريمي آچيب اوزاكلارا كاچيم
آما دوغرو جوجوكليقيم گوچوروب ، و منيم ساققاليمي آق دوشوب . آق قويونوم ، قره قويونون سون واقتيدي
عزيز نوروزبايرامي قاباخدا گلير ، ياشاماق ارزيشليدي .تزلنمئك لازيمدير .
در بامداد روز شنبه بيست و ششم جمادي الاخر 42 ه . ق شمس الدين تبريزي به كسوت با
زرگانان وارد قونيه شد و در خان برنج فروشان منزل كرد. صبحي، شمس در دكهاي نشسته بود. مولانا در حلقه مريدان، در بازار پيش ميآمد و خلايق از هر سو به دستبوسي او تبرك ميجستند.
او همه را مينواخت و دلداري ميداد. مولانا چون چشمش به شمس افتاد، درجا توقف كرد و در دكه ديگري كه رو به روي او بود، نشست. در هم نگريستند؛ صاعقهاي در صاعقهاي، بيهيچ سخن.
مدتي گذشت. سؤالي از سوي شمس طرح شد و مولانا پاسخ گفت. رو سوي هم پيش آمدند، دست دادند و يكديگر را در آغوش كشيدند و... شش ماه در حجره شيخ صلاح الدين زركوب خلوت گزيدند و به بحث نشستند.
در اين شش ماه، تنها صلاح الدين اجازه ورود به خلوت آنان را داشت. پس از اين خلوت شش ماهه بود كه سجاده نشين با وقار قونيه بر مناصب و مظاهر رسمي پشت پا زد و دست افشان و پاي كوبان، ترانه خوان عشق شد.
مدرس مدارس ديني قونيه اينك شوريدهاي غريب بود كه انبوه جماعت با درد و داغش بيگانه بودند. طوفاني سهمگين درياي وجودش را به تلاطم آورده بود. از دولت عشق، زندگي دوبارهاي را بازيافته بود:
ادامه مطلب
سلام به همه دوستان و همشهریان خوبم به اونهای که می شناسم و ونمی شناسم .به گوشهایی نشنیده و قلبهای نتپیده یا به آنان دوستانه مرا پذیرفتند و من آنها را به واژه ای فریب دادم .
مدتها بود می خواستم بنویسم ولی موفق نشدم .
در مورد واژه ای که درک آن متفاوت و درکش برای همگان میسر نیست .
واژه ای که اراده می طلبد اما غیر ارادی است .
عشق واژه سرد امروزی است که حسرت دیروزش را فرداها هم خواهیم خورد
آن چنان تحریف شده که در نهان و آشکار هر دکانی به ریال می فروشند و می فروشند و می خرند و ...
کاش لیلی می دانست که می تواند آن نباشد که می خواهند
آن باشد که می خواهد
و کاش روی اتیکت نگاه عوام می نوشت به قیمت جنون نه به ریال مجنون ...
راستی روی اتیکت تو نوشته اند یا می نویسی
تو لیلی بودی یا مجنون ؟
چترهاراباید بست زیر باران باید رفت

قهرمانی دلاور مرد آذربایجانی و تنها فرد اعزامی به مسابقات جهانی وزنه برداری جناب آقای جهان پهلوان حسین رضازاده را به تمامی هم وطنانم تبریک می گویم
یه چند مدت پیش یه پستی نوشته بودم راجع به مدیریت پروژه در ایران البته . البته قبل از هر چیز از مدیران محترم نسبت به این مسئله پوزش می خواهم اما چه کنم از این زبان سبزم به هر حال همه مثل هم نیستند ولی مشکل اینجاست که ما ایرانیها ظرفیت انتقاد پذیریمان کمه و سریع از کوره بدر می رویم طوری که فرد مورد نظر را یا شمر زمانش می کنیم یا به عرش اعلا می بریم دوست داریم همیشه از ما تعریف بشه و حت یتو کامنت هامون از نوشته هامون با ابهت و سربلندی یاد بشه و وای به روزی که یکی بهمون بگه بالای پستت ابروست اونموقع دیگه آنروی گربه مان بالا می آد.به هر حال عنوان مدیریت پروژه در ایران علاقه ای خاص خودمه ، البته در حد خودم . البته طرفداران بیشتری هم تو جستجوگر گوگل دیدم خلاصه امروز یه ایمیل قشنگ از سایت روزنه بهم رسید وقتی دیدمش معطل نکردم با خودم گفتم تو که چند مدته لالمونی گرفتی بهترین فرصت برای دزدی مطلب همینجاست البته این کلمه هم زشته چون با عنوان منبع می نویسم همچنان که سایت محترم روزنه هم همین کار را کرده و با عنوان منبع از جای دیگر این امکان را در اختیار بنده گذاشت که بنده نیز از این مطلب ارزشمند استفاده کنم
هر چند که نوشتن و ذکر نام و عنوان دوستان خوبیت ندارد به همین طنز اکتفا می کنم و خواهشن ادامه مطلب را ملاحظه بفرمایید .
برگرفته از ایمیل های برو بچه های روزنه
مسابقه قایقرانی بین تیم ایران و ژاپن

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
ادامه مطلب

قارا بی صاحاب گوننریم
اینصافسیزلیق ، یوخسول گوننریم
منده بیر اینسانام
یوخسولام ،اما اینسانام بیر گئنج ، آرزولاریم دریاکیمی
شاید بیر قاناتلی بیر آت بیر شاهازاده اونا مینیب منه ساری گلئه جک و منی برادان گورتاراجاق
اما بیلرم یوخ بو قارا بختی منیم آننیما یازیبلار
سیجاق داشیم
گوزلریم خاستدی ، جانیمین یورگوننوغی سنه بورج
لاک ندئیر ، مانیکور نیه دیللر
اما گولباغین آدین ائشیتمیشم
هله بیر واقتا بورا الده ساتان گلیر ، اونون بوخجاسیندا بیر گوزئل لایلون قولباخ گورمیشدیم
آنام دیردی یاز گلسه سنی اوزوم آپاراجایام قیزیل گولباخ آلام
اما ...منیم الریم چادداق ، آیاقلاریم قانسیزدی
جانیمنان توپراق ایسی گلیر
منده بیر اینسانام
نیئه سوروشوسان هارالیام ، نه فرق ائدجئق
لورام ، تورکم ، کوردم ، هر نئه اولسادا اینسانام
سنین قارنین توخدی ، سن منی نه درک ائدجخسن
چوخ دا اولسا ، منه گولرسئن و یازیخ دیرسن
بوراخ منی
بوشکلی مندن نیئه گوتورورسن
چوخ گولملیم
منده بیر گئنجم ، رامئو و ژولیتی تانیمیرام
اما بیلیرم کی منده بیر اینسانام .

http://clips.zendehrood.com/ShowClip.aspx?ClipID=1292
گزارش به نقل از خبرگزاری مهر
|
دستور به وزارت کشور برای آغاز مطالعات استان شدن خوی/ ملت ما اجازه سوءاستفاده قدرت ها از نهادهای بین المللی را نمی دهد | |
|
در یکی از جلسات آینده هیئت دولت به وزارت کشور تاکید خواهم کرد که براساس قانون کار مطالعات برای استان شدن خوی آغاز شود. | |
|
به گزارش خبرنگار اعزامی "مهر" به آذربایجان غربی، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور، ظهر امروز در اجتماع پرشور مردم خوی تاریخ ایران را سرشار از مجاهدت های مردم این شهرستان عنوان کرد و گفت: مردم خوی جزو اولین کسانی بودند که اسلام ناب محمدی را پذیرفتند و در طول بیش از هزار سال علما و مجاهدان سرافرازی را به اسلام و ایران تقدیم کردند. وی در ادامه سخنانش ملت ایران را پیرو پیامبر اسلام(ص) و امام حسین(ع) عنوان کرد و افزود: ملت ایران راه عزت و سرافرازی را انتخاب کرده است و تاریخ ایران نشان خواهد داد که ملت ایران در این راه ذره ای عقب نشینی نخواهد کرد. احمدی نژاد با بیان اینکه امروز بعضی قدرت های بزرگ چهره های زورگوی خود را پشت نقاب صلح پنهان کرده اند اظهار داشت: انبارهای آنان پر از سلاح های هسته ای است و نسل های مختلف این سلاح ها را آزمایش می کنند و می گویند طرفدار صلح هستند اما دروغ می گویند چون امروز در هر جنایتی دست آنان دیده می شود. وی تصریح کرد: ملت ما اهل صلح و گفتگو است، اما اگر کسانی بخواهند با سوءاستفاده از نهادهای بین الملی مانع از دسترسی ایران به حقوق مسلمش شوند ملت ما یک گام هم عقب نشینی نمی کند. رئیس جمهور خطاب به غربی ها گفت: به آنان نصیحت می کنیم و می گویم ای کسانی که در کاخ های شیشه ای نشسته اید بشریت امروز خواهان آرامش هستند و دیگر زمان اسلحه گذشته است اگر منطق و حرف دارید بیاید در مناظره مستقیم بگویید تا همه مردم عالم بدانند. احمدی نژاد ادامه داد: امروز ملت ها تن به ظلم نمی دهند و دیدید که یک گروه کوچک به نام حزب الله در مقابل ماشین جنگی استکبار ایستاد و پوزه رژیم صهیونیستی را به خاک مالید. رئیس جمهور در بخش دیگری از سخنانش در پاسخ به شعارهای پی در پی مردم که درخواست استان شدن خوی را مطرح می کردند، گفت: ما در دولت با نظری مثبت این مسئله را مطرح می کنیم تا برپایه قانون کار را به جلو ببریم و امیدواریم زمینه برای ترقی و پیشرفت خوی آماده شود و در همین راستا در یکی از جلسات آینده هیئت دولت به وزارت کشور تاکید خواهم کرد که کار مطالعات را آغاز کنند. |


بیر نئچه نفر اونی دوور ائدمیشدیلر قاچاق یئری یوخیدی بیری الین چنگال کیمی بوینوننان یاپیشمیشدی و یرده سورودئیه سورودئیه میدانا ساری آپارریدلار ، نفسی بوغاضیندا توتولموشدی هردن ده اوسگوروردی ،چاره یوخویدی هیئج بیرینن رحمی یوخویدی گوزلریندن قان دامیردی بولئوردی آخر ا یترمیشدی پس ائوزین سیندیرمادی و ائوزونی تقدیره تاوشیردی ؛ بیر لحظه اوشاقلاری گوزونون قاباغئنان گشیدیلر، ائوز ائوزونه ددی مندن سونرا اوشاقلاریمین باشینا نه گئلجک ، او خوش گوننری یادنینا جوان کادینی دوشدی اینی اشئل بیربرینن مش رحیم عمینین زمیسینده گورموشدولر اما تقدیر بونناری بیر بیرینه چاتمیشدی اما فلئک نامردیدی تئز بیر بیرندن آیرئدی ، و ایندی بی گناه یئره قتلگاها گئدردی هر یئردن ناامید اولدی بیر لحظه گوئزلرینی اطرافداکی آداملارا توتدی امما رحم و مروت گورمدی هامی گولوردی و ریشخندنن بونا باخیردئلار ، و اونون اولومونه منتظریدلر ، جلاد قاباغا گئلدی و گئوزلرین بونا ساری توددوو و الین آراملغینان جیبینه ساری آپاردی و بیر پوچاق ائشیقه چئغادی و اونون گئوزلرینین قاباخینداایتددی . ائزونه الوداع ددی ، داهی صاباحی او گورمیجکدی ، اما ائونسوزدا بو داغلارا یئنه قار یاغاجاق ، ائونسوزدا بو کروان یئنه بوردان گئچاجاق ، بو یئر ایند حالدا قان ایستئر پس تسلیم ائولدی و ائزوی باشینی جلادین الینه قویدی قان سوزدی ، قاننار سوزدی ، یرین رنگی دوندی و قانی یرده جوشدی ، آیاقلاریندا ایسیلیق حیس ائدیردی و آیاقلارین بیر بیرینه یاپیشدردی و ائوزادی و باشی بیر طرفه دوندی و گئوزلرینی ناپ ائوزاقداکی بولوطلارا تئیکدی ، و بالاجا بالاجا هئچ نئی بولمدی ، تنها آخیر سوزی کی ائشیدی جلادین سئوزیدی ، کی دئدی مش رحیم آللاه قوربانیزی قبول ائلسین اینشالله اوغلون تئویوندا گئلک
راستی میلیارد چند تا صفر داره ؟ از یه بچه مدرسه ای بپرسی سریع یه جواب ریاضی بهت می ده اما از یه آدم بزرگ سوال کنی اخم هاش تو هم میره و دست به جیب می کنه و یه مشت اسکناس بیرون می آره و میگه میلیارد یعنی این ، از صبح تا شب جون کندن و آخر سر هیچی ، بغل دستی تو می دونی این خونه چقدر می ارزه ؟ بغل دستی با بی میلی می گه نه ولی چند روز پیش یکی از دوستام رفته بود خونشون اسباب کشی ظاهراً 60 میلیون رهن دادند به اضافه 400 ویا 500 هزار تومان اجاره دادند ورفتند دو سال خارج برای ماموریت اداری از طرف شرکت ..ایکس. . تازه خونه زیاد هم بزرگ نیست فقط 3خوابه است پس با این حساب اینجا هر شهروند خونه داری میلیاردر حساب می شه .بغل دستی حساب کن ببین ما کی خونه دار می شیم ؟ بغلی میگه : هیچی 250 سال بعد تازه اگه به همین قیمت قبلی باشد و تا آن موقع قیمتها ثابت بماند . پس بغلی قبر متری چنده ؟ میگه یه قبر متوسط یه میلیون . می گم بغلی من نه می تونم زندگی کنم نه می تونم بمیرم میشه بگی تکلیف چیه با پوزخندی دستشو رو پهلو هام میزنه و میگه می دونی کلیه کیلو چنده ؟.دوهزاریم می افته .اما مگه باید برای امرار معاش حتماً کلیه فروخت جواب میده نه پس می خوای تو این کلان شهر نمک ببری بالا شهر بفروشی و پول در بیاری ؟.... بهش می گم من چند سال پیش یه خونه پیش فروش خریده بودم شرکت معتبری بود حاج آقا بودند و کیلشان استاد دانشگاه و چند تا از این انبوه سازیها ساختند و دست مردم دادند و دعای مردم بدرقه راهشان بود اما اون سالی که به پیشنهاد یه فامیل از خودم بدبختتر ما هم خریدیم گیر افتادیم طرف در رفت پول دو دستی تقدیم گرگ کردیم نه تنها من بلکه 2500 نفر مثل من . یه زنی بنده خدا قسم می خورد کلیشو فروخته پول پیش فروش را جور کرده و می گفت زخمم هنوز خوب نشده حالا پنج سال می گذره ...خبری نیست که نیست بغلی میگه خوب این که ناراحتی نداره تو تهران ا ز این کارها خیلی اتفاق می افته عوضش به یه هم نوع کمک کردین تا یه خورده وضعش بهتر بشه و بتونه تو فرنگ حال کنه ، اقلاً اون و همراهاش به یه نوایی رسیدند. با خودم هوم هوم می کنم . اون کسی که کتاب چگونه پولدار شدم را نوشته فکر کنم اینجایی بوده باور نمی کنی ، یه چهار چرخی پیدا کن و از صبح تا شب برو آجر کوچک –بزرگ فرقی نمی کنه از تو کوچه و خیابونها جمع کن سر شب ببین چقدر پول در می آری . یواش یواش بغلی داشت از کوره در می رفت گفت زیاد حرف می زنی تو گرافیک هم به زور کار می کنی ترا چه به این حرفها.با خودم گفتم اینها را ولش کن دو هزارتومانی از همشون نو و خوشگله .منو چه به صفر ها ی میلیارد بنده مثال آن درویشی هستم که هر چی در می آورد همان روز خرج می کرد و می گفت فردا خدا کریم است اما به راستی فردا خدا باز برایم کریم خواهد بود یا این بنده گان خدا خواهند گذاشت نوبت به من برسد .در کریم بودن خدا شکی نیست اما بنده خدا را نمی دونم .

چگونه پایتخت نیشین شدم
امان از این نوشابه تهران ، چه خاصیتی دارد این نوشابه های بی خاصیت تهران ، چه می کشیم از دست این نوشابه های داشی تهران ، یاد آن پسرک بازیگوش کوچه پس کوچه های باریک و غمزده شهر سوخته به خیر ،چه زود بزرگ شد همون پسر بچه ولگرد شهر گرمای کوره پزخانه ، همون پسرک شربت فروش خیابانهای خالی از مشتری ،که یکیش را می فروخت دوتایش را خودش می خورد آخر سر هم ظرف شربت در خرابه های خیابان تیره بختان تبدیل به توپی می شد به همراهی برو بچه های بازیگوش هم محلی و دست آخر ضربه های پاره آجر بود که ظرف را نشانه می گرفت و جزء پلاستیکی که به درد نون خشکی به درد کس دیگری نمی خورد.این پسرک من نیستم شاید تو باشی به هر حال شخیصت یه نفره فرقی نمی کنه شاید قالی می بافته شاید هم بچه تن لشی بوده ؟؟؟ سالها سوار بر باد گذشتند اما گویی این شهر جز به درد ول گشتن و روز گار بیهوده گذشتن به درد چیز دیگری نمی خوردتقصیری هم نداشت شهرهای مرزی چیزی برای گفتن ندارند نه امکاناتی و نه جایی برای پیشرفت شغلها قبلاً تقسیم شدن از پدر به پسر و... و من و تو مفت منتظر مانده ایم چاره چیست باید زورقی درست کرد و زد به دریا ی واهی ، دریای که وجود خارجی دارد و در گمان و ذهنیتمان جستجویش کردیم دل به صحرا زدم اما گویا جزء مشتی ماسه خالی جیزی عایدمان نشد پس کو آن آرزوهای کودکی و نوجوانی ظاهراً خوشبختی را فقط در کتابها می نویسند ای کاش همان کودک می ماندیم اما نمیشه آدم قد می کشه سیبیل در می آره ، تسبیه بدست می گیره و می چرخونه دنبال جنس مخالف می گرده و آخر سر هم اونی که باید نشه می شه و یه مرتبه می بینی تو ماندی و کوله باری مسئولیتها و مشکلات دیگر از هنر و عاشقی خبری نیست تنها ماندی حتی از دوستانت رو بر می گردانی ، احساس حقارت می کنی ، تویی که روزگاریی سرتو بالا می گرفتی حالا پایین می اندازی و زود خودترا از مردمان قائم می کنی اینجا شهر منجمد شده است اینجا تو هیچی برای عرضه نداری نه تنها تو بلکه امثال تو بسیارند در این شهر و نه این شهر امثال این شهر دوروادور مرکز را گرفتند به زورق شکسته ات پناه می بری و دل به دریا می زنی اندکی را از حرکت تو نگذشته زورق پر از آب می شود سردر گم می شوی دنبال چاره می گردی این زورق تحمل سنگینی ترا ندارد چه برسد به طوفان بعد از ساعتی زورق پر از آب شده و داخل آب فرو میرود و ترا با خود به پایین می کشد تا زیر گلو داخل آب فرو میروی ، مرگ را احساس می کنی فریاد کمک می زنی اما کسی نمی شنود دستهایت را بالا و پایین می کنی ناگهان دستی لباست را سفت می گیرد و از داخل آب بیرون می کشد هنوز تو نفس می کشی و دوست داری زندگی کنی نجات دهنده با پوزخندی می گوید شهرستانی ....اینجا جای خوبی برای من وتو است اما اولش سخته دربدری داره اما یواش یواش راه و چاره را یاد می گیری .اول باید لال بازی در بیاری و حرفی که در آن حدیث باشد بر زبان نیاری ،زمان به سرعت می گذرد و تو با مدرکت هم چیزی نشدی بازتو چشمها همون شهرستانی در کسوت کارگر پیمان کاری و فوق فوقش با پارتی بازی یه کارمند ساده ، با خود می گویی عجب نوشابه تلخی داره اینجا ،خاصیت این نوشابه ها را این پایتخت نشین ها خوب می دانند همون دوران سربازی داخل مرکز یا حد اقل عبور اتوبوس داخل شهر و توقف چند دقیقه ای صرف یه بطری نوشابه همانا و قضیه بچه ته رون شدن همانا ، شاطر سوال می کنه شازده کی تهرون رسیدی ، منظورم اینه از اتوبوس تو آزادی پیاده شدی و بعد اومدی داخل تهران یا مستقیم اومدی اینجا ، معنی طنزش را نمی فهمی ، اون خودش هم نمی دونه فقط می خواد با قائم کردن لحجه اش و تحقیر کردن یکی مثل خودش به خودش موجودیت بدهد.اینجا همه ادا می کنند بچه ناف تهرونند یا حد اقل ده سالی هستش تو تهرونند یعنی به وضعیت تهران عادت کرده یا دیگه تابعیت تهران را قبول کرده اند و دیگه تو شهرستان کس و کاری ندارند اصلاً متولد تهرانند مادرشون اشتباهی تو شهرستان زائیده . تازه آبی و قرمز هم می شی امتیازش اینه که کلاس داره ،از این وضع راضی نیستی ، اما سبزی فروش محل راضیه با لبخند رضایت می گه تهران بهشته کار و زندگی همینجاست خراب بمونه شهرستان مذکور ... اما ته دلت تو باهاش هم رای نیستی ، آخرش هم نمی دونی چه جوری قصه را به پایان برسونی ، به خود نهیب می زنی ولش کن بی خیال بذار همین جوری بگذره .امان از این بی خیالی ....
http://www.irclip.com/ShowClip.php?ClipId=383
این کلیپ همزمان در سایت آیر کلیپ با آدرس لینک بالا نیز قرار دارد
نقره ای قندان
ایکس خانمین اوغلی ایقرق لندن یونورسیتی سینده درس اوخویوردی ، بیر زمان ایکس خانیم ایستر گده لندنده اوغلونو گئوره ، یتیشر گورر اوغلونون بیر اتاق دوستی وار "ویکی" آدیندا بیر گوزل قیزدی ، بیر سوز دیمز اما اوغولو آنانین احوالاتین باخیشینان اوخویار ،نئه چه گوندن سونرا ، آنا ایرانا گئیدر ، صاباحسی "ویکی" گللر اوغلانین یاینا ، و دییر قندان نقره ای کی واریمیدییوخ ائولوبدی ، بلکه آنان گوتوروپ. اوغلان آناسینا امیل ویرار،" دییر آنا بیلیرم قندانی سن گوتورمییبسن ، و شاید ده گوتوروبسن ، اما واقعیت بو دی کی سن گدنن سونرا قندان یوخ اولوپ "
عزیز اوغلون ایقرق
صاباحسی ، اوغلان آناسینین امیل جوابین اوخویار " عزیز اوغلوم من بیلیرم سنین او قیزینان رابطن یوخدی ، و شاید ده رابطن اولا اما بیر سوز وار اگر او قیز اوز رختخوابیندا یاتسایدی حتماً ایندیجن قندانی تاپبشدی "
سنین عزیز آنان.
کوچه لره سو سپی شم ( لطفاً روی عکس کلیک کنید)
میلاد حضرت علی بر تمام شیعیان مبارک باد
البته اسمش رفته رفته می شه روز جهانی جوراب فروشان
هوا قراندرق لاشیردی ، بواقتا گلامیشدیم
قیافم آداملیق دان چیخمیشدی
باش گوزوم تورپاقلیدی ، رفاقت بلاسی باشیما گلمیشدی
زونجوق آتا آتا یول گدیردیم ، گورن دییردی کی بلکه چاخیر ایشمیشم
اما بدنیم یوموراق یورگونویدی ،
اووه کی یتیشدیم ، میسا میسا گیردیم ایچری ،بلکه آنام گورمیه
اما او قراندریق یرده اتوموشدی منی گوزلییردی
منی گورمک اوچون گوزلری یاش دولدی ، کوتومی الیمنن آلدی جیب لریمی آختاردی ،
ایلدی ددی بالا توتن ایسی گلیر
بلکه پاپروس چکمیسن ،
آغزی و بورنمی یغدیم بیر یره ددیم ال چک مندن نه ایسترسین ،اوشاق دیرم کی
ددی بال آتان رحمهدیه گدن نن سونرا کی بیزیم آدمیمیز یوک ،
اوگون ده گیشدی
گوننرده گیشده ، اما زمان منی آلا چی پیشیردی
بیزلرین عادتیدی ، اینسان ، اینسانیخ یولون گژ اورگننر
اما بیفایدایدی ، عمور بوش گشدی ، زمان هچ منه منتظر قالمادی
باشیم دولدی بیاض توهلره
اما گنه اوزمی تاپامادیم ، تانیمادیم
بختور اولماق چوخ چتیندی
اینساننار ببیر بیرلرین تحمل المگه همیشه عذاب چکیللر
آه منیم دردیلی آنام هارداسین ، گچن گوننریم هارداسثین
من ینه آدام اولمامیشام.....
تنها تو ماندهاي نصرالله!
شعر از عليرضا قزوه (منبع)
شرم الشيخ كوفه است و
جنوب، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه، فرات است
فرات، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!
وگرنه اين سران
دشداشههاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت ميجنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامهها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامهها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد ميبارد!
جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي
اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب ميكند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده ميرود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند

شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصر است
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس ميكند در سازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مردهاند!
داشکاچی الوش بولمیرم هرادان رحمهدیین یشینن دییم ، اما هر نه اولسا یاخچی کیشیدی قدی کیچیک اوزو اولوشلمیش منیم یادیما گلرچن اوزامان الی یا آتمیش یاشی واریدی ، هردن گورردن ماکو دروازه سینین باشینان گلیر گاه داندا سسی ، کرپیچ کسن کوره دن گلیر هردن ده زمی باشیندا اوزگلره اوت بیچیر ، ناهار ایسسنده یاین اورتا گونونده نه بیر کولگه نه ده بیر آغاشلیق هر نیده بوغدالیقیدی ، منده جوما گونیدی اوشاقلیق احوالیمدا مکتبده تجدید اوموشدوم و یالان نادرسه باخا باخا چولده گزیردیم آما کیمیدی درسه باخان ، کیتاب لاری ورسیدیم الوش منن گشنگ اوخویاردی ، بیر چوت چاریق گیمیشدی ، شالواردا نه شالوار رحمهدیه آروادی عسگر شورویدن پارچاسین آلمیشدی ، سیزه عسگر شوروی دن دییم ، اوشاق لیق دورانیننان دسم کی ......
آز یادیما گلییر اما بیر یه دی سگیز ایل بونان قاباخ بیر باقال توکانی واریدی جواننار اونون توکانینا یغشیب سیگار چکردیلر یادا دوارا دایانیب بیددنردیلر ، اما اوزمان عسگر شوروی پارچا کارخانالارینا گدیب تیکه تیکه پارچا گتریدی محلیمیزده آروادار یغیشیب سچمغه باشلاردیلار ، گورردین کیجک خالام آنام دییردی بونی گوتور فلانییه بالیش تیکرسن هی نه گیشدی او زمان ، سوزیمی ایتیردیم الوشون شالوارینان دانشردیم ، بیر گون یادیما گلیر کوچه باشیدا اوشقلارینان بوغوشوردوم بیر سوروعاراق ایشمیش کیشی گوردوم ماکو دروازسینن آشاغی طرفه مال میدانینا ساری گلیلر ،سس سالا سالا او طرفه قاشدیق بینار چالا چالا گلیر دیلر الوشا یتیشیب الوشون پاپاغین با شینان چخاردیب آتین باشنا گویدولار سورا آتین اوزونن اوپوردی للر بیر اویون بزمیشدیلر گوی نه گورسن پچاق چخاردیب اکبر عمی رحمهدیه نن ساواشدلار بیردن گوردوک اکبر عمینین هر یرنن قان سوزور ، هر کی هرکی زمانیدی . بیر گون ده کوره ده الوش کرپیچ داشکیا ورردی آتی هیسلنیب بونون اوستونه ایشدی بیر سس سالمیشدی که چاراه دان سسی گلیردی .بیر گونده دیشین چخادمیشدی باخردی کی گوره نه جوریمیش آما من کی گوردوم البیر آت دیشیدی .انقلاب تزه اولمشدی امام خمینینن بیر عکسین تاپبشدی جیبینه گویمشدی هر کیم کوچه دن گجردی اونا گوستریرده ، بی نوا هچ سیاستی یوخویدی بالتاچی مشه جعفر اونادمیشدی الوش سن فهله گلیب و فهله گدچگسن کارگر آخری بنا اولار آما سن اله همیشه بو آشاغیدا قالجاقسان ، بیر گون مشه رحیم همسایمیز ایو تیکیردی بو نو دا ایشلدیردیلر ، نشداو وقتین ده بال قویمو شدلار بالی یاوان یاوان ییب آیاغا دوروب بیر ایک متیر یری گوستریب ددی بیر دان اورانی گازاجایق اللرین اله اوشدی کی گورن ددی بلکه بیر یوز متیر یری قازاجاق خلاصه بو الوشین بیر ایبجر ایشی چوخویدی آروات دار تکین قاپی قاباغین دا دایاناردی گیچن و گلنه سوز یتریدی ، به هر حال الوشیدی بیرده آتی آتدان چوخ اوزی ایشلردی ، او گون کی داشکاسین کوچویه گتیریدی آت بی نوایا او قدر آژلیق ورمیشدی کی آت دووارلارین سامانین ییرده داهی همساینین دوواریندا بیر شی قالمامیشدی ، بینوا نین آروادی سونسوزیدی ، بیر مدت دن سونرا آروادی رحمهدیه گدی، اوردان بیردان یغیشدیلار الوشی اولندیردیلر ، الوشا بیر ایبجر قیز آلدیلار ایکی ایلین ارزینده الوش وردی اوچ قیزی اولدی بیرینی آلیب قوچاقینه بیرده یرده میزراخلانان کیمی یول گلیر ، عسگر شوروینین توکانینا گشدی اوتدوی هازامان دوراجاخ آللاه بولر ، آما به چارا الوشین اوزو گولمدی گیش گچن ییلی الوش ناخوشلوق توددی ، همان ییلدا رحمهدیه گدی . الوشون افسانسی کوچمیزه قورتولدی هیچ بینوایا احسان ورنده اولمادی ، سوزوم اورا گلیر اگر الوش دا بیر دست کت و شالوار اینینه گیسیدی ، الوشی حاج الوش چاراجایدلار و آدی سایت لاردا دلجیدی ، نه منیم تکین بسواد وبلاگیندا ....

اوز احوالاتیمنان
اوشاقلیقیم کیشدی ، گنجلییم ده گجر ، قارا واقتینا آز قالیر ، آما بیر شی دوشونمدیم ، ای منیم حسرتی گچن گوننریم ، دوسلاریم جوجوقلیقیم ،گنجلییم هراداسیز ؛ الله شهریارا رحمتع السین کاش گیدیب بیر ده اوشاق اولایدم ، کاش گچن گوننریمی قایتارایدلار گلن گوننریمی قوربان ورردیم ، توپراقا سورونوب ، پالچیقا بلنیب ، قار ایچینه گیریمک ، صبح دن آخشاما بی خیال کولوکلردین باش چخادماق آخردادا دویون قارین کتک یه ماق آلله آناما رحمت السین بیر سری چولده ائویناماقا گدمیشدیم چودلده گلب توتدی بلمی بیر کتک چالدی چغردیم ای جماعت گلین بو منی اولدورور ، الله رحمت السین گولمی گلدی منی اتوردی ، هی گچن گوننریم یاغیش یاندا، یووامیزا گلمزدیک اله پیشک کیمین ایسلانیب اویانا و بویانا قاچاردیق ، یاغیشی چوخ ایسترم ، همیشه یاغاندا گجن گوننریم یایما دوشور ، ایسترم یاغیش گنه یاغسین ایسترم گنه اوزومی سالام خیابانا قاچام ، چغیرام سسلنم هرای چکم منده بیر ایسانام منده دریم نفس چکیرم ، آه خفلندیم بو هوادان بو ددلردن بووجدانسیزداردان ، اما نفسیم قالمیب اللریم اوزادمیشام سسلیرم اما هچ کیم اشیدمیر ، اللیرم دریسینی پاس باسیب هریری قابیخ قویوب آیاقلاریم یورقوندی ، قلبیم چرپنیر دوداقلاریم بوزوشور ، دیزللریمی یره قودوم باشیم آشاغیا دوشوب یاغیش هر یرحمی ایسلادیب دمدی کی سویوغ ورسین آما بیر شی منی قویمور آیاغا دورام هله سس گلیر اوتویرنده اوغلان ، کشمیش گوننرده نینمیسن ، اینی ایسترسن نه ایش گورسن ،سسیم بوغازیمدا قالدی،گوزلریمه یاش دولدی های های آغلاماق باسدی ،یره سوروندیم پالچیغا بلندیم ، گولاغلاریمین ایچینه سودولدی داهی هچ بیر شی اشید میردیم ، اله همیشه بو گولاغیم یاتماقدایدی ، داهی بیر شی آننامادیم .....سحرواقتی سوپورگکی خیابان گراغیندا پالچیغا بلنن بیر آدامی گوردی ، بیر نچه ساعتدن سونرا دکتر دده بوکون آپارین آلله رحمت السین چوخدان گورتاریپ عمله لر شوکولات پیچ الینن سونرا، اولویویان یره آپادیلار ،بیر یاندا بیر قبیر داشی گوردوم بینوا گون آیدینین قبیر داشی اوزومه اوتدوم بیر فاتحه وردیم ، اونان سونرا منی داش اوستونه اوزادیلار ، اولویان سو سطلین الینه آلیب قازادی توکدوی اباشیما ، سو اله ایسسیدی کی داشلاندیم آبی بی وجدان نه گیریسن سو داغدی بیردن تپم پنجرنین تاینا دیدی ایکی الیمی آننمین اوستونه گویدوم اوزومه گولمک باسدی .....
|
|
خلاصه مقاله 1-آثار زرياب تنوع و وسعت عجيبى دارد و او به شكلى شگفت آور ميان «تخصص» و «تعدد حوزه هاى تحقيق» تلائم و سازگارى ايجاد كرده است. ۲-بخش مهمى از فعاليت هاى زرياب صرف نوشتن مقاله براى «دائره المعارف»ها مى شد. پيش از عزيمت به آلمان در طرح ترجمه دائره المعارف اسلام [كه هرگز به انجام نرسيد] مشاركت داشت و پس توسط دكتر مصاحب به دائره المعارف فارسى دعوت شد. ۳- در سال ۱۳۱۶ هنگامى كه نوزده ساله بود، رهسپار قم شد و در مدرسه ناصريه منزل گزيد. شش سال در قم درس خواند و نزد بزرگترين علماى آن شهر تلمذ كرد. از جمله استادان او مى توان به آيات: محقق داماد، صدر، خوانسارى و كوه كمرى اشاره كرد. |
ادامه مطلب
نحمدك الله بنعمت افتتاح هذه التونل و نشهد ان هذا الافتتاح بعد من تسعه سنين ، هو معجزة وقع بيد الابيضاء عبدك الكار درست المحمد الباقر القاليباف (دامةقاليه) من البلد المشهد المقدس. اللهم نريد ان لا ريز سقفه اقلا بعد ثلاثه سنين و نميل ان لا نقف في اوله و وسطه و آخره. اللهم اغفر ذنوبنا و ذنوب طراح هذه التونل. و بحق هذه، اللهم عجل في الاتمام البرج الميلاد فهو كما مثل الميخ في عين شهرنا و مثل السيخ في حلق شهرنا. آمين يا رب العالمين.
ترجمه:فعلاً بنده خودم هم عاجزم،به محض آمدن جلد دوم حتماً خواهم نوشت.
یاد فیلم های آرنولد و رامبو به خیر که پر بود از ماجراهای هیجان انگیز مثل ریختن تونل و گیر کردن عده ای در آنجا و حضور به موقع آقای سیلوستر استالونه ، و نجات حادثه دیدگان این ماجرا اما چند روز پیش که ایستگاه مترو میدان امام خمینی برای چند ساعت به دلیل نشست قسمتی از زمین نزدیک مترو به دلیل ترکیدن یک لوله اصلی آب بسته شد وحشت وجودم را فرا گرفت با خود گفتم نکنه شب موقع رفتن به خونه تو مترو گیر کنم خلاصه دل به دریا زدم مثل هرشب وارد مترو شدم با خود گفتم ولش کن تو ایستگاه سعدی پیاده می شم و بقیه راه را پیاده می رم اما تنبلی چنان وجود بنده را فرا گرفته بود که در ایتگاه سعدی خودم به به نفهمی زدم و گوش و چشمم را بستم
وقتی وارد ایستگاه امام خمینی شدم با شک و تردیداز قطار پیاده شدمآخه زمین ایستگاه گلی بود مشخص بود یه چند ساعت پیش اینجا چه خبر بوده هنوز از سقف بعضی قسمتها آب به مقدار قابل توجهی چکه می کرد دیوارها نمور شده بودند و عین یه ساختمان که تازه ساخته باشند و نظافت روش انجام نشده باشد بعضی خروجی ها را بسته بودند با این حال رفت و آمد جریان داشت و انگار که اتفاقی نیافتاده بود با خود گفتم الحق که عجب دوره و زمونه ای شده ماها عادت کردیم تا اتفاقی نیافتاده و دویست سیصد نفری تلف نشده باشند هیچ کاری انجام نمی دهیم تازه بعداز یک حادثه دلخراش برنامه ها و میزگردها و استیضاح ها شروع می شه که کی مقصر بود آخر سر هم مشخص میشه تمام تقصیر ها سر این آبدارباشی شرکت مورد نظر بوده که به موقع چایی به کارگرها نداده و آنها با روحیه کار انجام نداده اند فعلاً تا سرم را از دست نداده ام تا اینجا بسه .در ضمن اینهم باید اضافه کنم تونل رسالت روز مادر افتتاح شده و برج میلاد به قولی روز پدر ساخته شده .انشالله مبارکه .
آن
قلبينگؤورهك،عشقينسولمازباهار.
گولراوزلو،قاراگؤزلوآنام،
هاراگئتسنگؤزونمنهباخار.
آناقلبينلايلا اولارگزهر،
دوغماسسينعؤمرو، گونو بزهر.
لايلايدئدين ،آنام،لايلايدئدينمنه،
حياتوردينمنه،عزيزآنا،
لايلايائللرآشار،
گونشكيمينيانا-يانا،آنام.
آنا،سسينآيدينسحراولار،
آنا،قلبينگئشيكچكربيزه،
يولوم اوستهاوزاقصفراوْلار،
ايشيقاوْلارنورداندوشنگؤزه.
منيمگؤرنگؤزومسنسن،آنا .
عؤمروم،گونوم،اؤزومسنسن،آنام،
لايلادئدين،آنام،لايلايدئدينمنه،
حياتوئردينمنه،عزيزآنام.
لايلانائللرآشار،
گونشكيمينياناـيانا،آنام.
آيگؤزوموننوروآنام.هارداسان؟
آياورهييمنهيانان،هارداسان؟
آيگؤنلومو،منيمآلان،هارداسان؟
هميشهمنيآنان،هارداسان؟
ناغارات :
هرآنسنيگؤرورهم،آنا،
آغساچلارينهؤرورهم،آنا،
آغساچلارينهؤرورهم،هؤرورهممن.
آيآنا،جانآنا،
قورباناولوملايلانا.
بوعوُمروسنوئردين،
دوغما،عزيزبالانا.
اؤز ائليمسن بوگون منيم، آي آنا،
اؤزگولومسهنبوگونمنيم،آيآنا.
اؤزسؤزومهنبوگونمنيم،آيآنا.
هميشهمنيآنان،هارداسان؟
در بین هزاران شغل چه کاذب و چه غیر کاذب اکثراً می شناسیم و در هر روز به طور معمول با آن برخورد می کنیم اما چیزی که برایم بیشتر مایه تعجب بود اینه که چند روز پیش که از مترو بیرون آمدم صحنهٌ عجیبی دیدم یه مرد با یه قفس بزرگ پر از گنجشک ، داد می زد آی پرنده آزاد کنید با تعجب حلو رفتم و گنجشنکهای بخت برگشته را دیدم که از سر و کول هم به اینور و آنور می پریدند ، تو تهران پرنده نگه داشتن یه چیز طبیعی هست اما گنجشک را دیگه ندیده بودم با تعجب از آن مرد پرسیدم آفا ببخشید جریان این قفس و گنجشکها چیه ، با کما ل پررویی گفت،خریداری اگه نه برو باد بیاد ، ظاهر عجق وجقی داشت من یکی که از قیافه اش وحشت داشتم چه برسه به بیچاره گنجشکها با اصرار گفت هیچی امشب شب پنج شنبه است شبه خیراته پول بده تا پرنده آزاد کنی ، یه مرتبه یاد فروش کتاب قران افتادم آخه اکثر فروشندگان دوره گرد قران را به اسم هدیه می فروشند، یا یه سری از این برو بچه های کولی که تو خیابان راه می افتند و یه بسته آدامس تو دستشون با این یه بسته آدامس تا شب کلی پول بهم می زنند تازه بسته آدامس را هم سالم بر می گردانند حتماٌ این آقا هم به عنوان هدیه برای کنجشکها پول می گرفت تازه این همه گنجشک را چه جوری گرفته بود نمی دونم به هر حال از فردا تو راهنمای مشاغل روز نامه همشهری چیزی به نام گنحشگ آزاد کنی دیدید تعجب نکنید ، مسئولین راهنمای مشاغل جراید لطفاً این یکی را هم به فهرست مشاغل اضافه کنید .
گون باتردی دشمن سربازلاری اوت یاندرمیشدیلار و اونین دورینده چالقی چالردلار ،بیر ایکیسی آت قاوردیلار هردنده آتین التینا کدیب چخردیلار پاپاغلاری گویدی فرلاداافرلادااویناخلا دیردلار هردنده گلیب آغاجغا باغلامیش علی عسگرین اوزونه چالردیلار ،علی عسگر تزه اوزونه گلدی بیردن گوزلرین آشدی ، اوزونه ددی علی عسگر اویان بو یوخو دییر هرنه گلیب باشینا دوغوردی ،یاش گوزلرینه گلدی بیردن سوسنبر یادینا دوشدی ، آخر لحظه ده نیسگلی اوزویادی نا گلدی دشمن بناری دور ادمیشدیلر،هیچ قاچاق یولاری یوخیدی، تفنگی الینه آلیب دوشمنه ساری تودی اما به فایدایدی یرمی اوتوز نفر بناری حلقه اتمیشدلر سوسنبر بیر الین علی عسگرین تفنگینن یاپشدی و گوزلرین توتموشدی یارینین گوزلرینه، یالوارایالواراددی علی عسگر ورمنی ،تزاول ور من بننارین الی نه دوشسم منی بی حرمتله اولدورجقلر، قویما من دیری دوشوم بوننارین الینه ،علی عسگرین گوزلرینه یاش دولدی ،ددی سوسنبر نه دانشرسان سن منیم سوگلیمسن ،اومودوم پناهیمسان اولار میه ، سوسنبر ددی اله عشقمیزیچون یالواریرام علی عسگرتفنگی دالاچکن کیمی سوسنبر ده اوزونه ساری چکدی بیردن گولله سسی هر شیی ساکیتدیهدن چخادی، سوسنبر یره سوروندی ، فان هریرین گوتوردی ، باخدی علی عسگرین اوزونه ددی منی حلال ات سوگیلیم چوخ سنی سویرم قوزلرین یومدی داهی اونان سس چخمادی ،تفنگ علی عسگرین الینی یره دوشدی دیزلرین یره قویوب الرین بیربیرین آچیب دوداخلارین بیربیرنه بوزوب آغلاماق باسدی ،الرین سوسنبرین قانلی بدنینه چکیب،گوللی دامنینی ایلدی یادینا گلیردی سوسنبرین آناسی اونون پارچاسین دوشمن بازاری اوتدیان زمان البته المامیشدی چون بازای داغدمیشدلار اودا اوردان گچندی او پارچانی گوتور موشدی رحمهدیه چوخ مومن خانیمیدی سورشا سورشا پارچاصاحابین تاپشدی و پولون ورمیشدی ، سوسنبرین آتاسی و آناسین دشمن باغدا سوسواران وقتدی هلاک اتمیشدیلر آتاسینین قارنین سوکموشدیلر سوسنبر اون نان سورا خالاسیگیلده گالردی و هردن علی عسگر گیزلین چه گدیب و اونی گوروردی دشمن آخی اونی قاپی قاپی آختارردی، او گونیده علی عسگر گلمیشدی سوگلیسین گوره اما فتنه کار الینن دشمن الینه دو.شموشدی ،اوزون اورین داغینا چوریب ،سونرا چله خانیا باخدی اوز اوزینه ددی علی عسگر دوشمان قاباغیدی ، آغلاما،اوزون آنجاق ساغلادی ، بیردن دالدان دشمن سربازی نامردینن تفنگین گونداغینان علیعسگرین بوینونان چالدی ،علی عسگر یره دوشوب داهی هچ بیر شی بولمدی ، اوزامان کی گوزنی آشمشدی اوزن دوزمیدانین دا اولان یوغون بلوط آغاجندا باغلامیش گوردی، حسرتیله گچن گوننره فکیرلشیردی ،اوزامان کی سوسنبرینن تزه سویشمیشدیلر ، بیر گون کی سوسنبرگیلین باغلاریندا گیزلین دانیشردیلار سوسنبر اوتانااوتانا علی عسگره ددی منی اوپ ، علی عسگر الین اوزونه توتموشدی و سوسنبر اوپدی ، بیر دن سوسنبرین آتاسی یترمیشدی ، زرپاینان علی عسگرین جانینا دوشموشدی ، اما اونار بیر بیر لرین چوخلی سویردیلر، اما ایندی هر شی قوتورمیشدی علی عسگر بولوردی بو فتنه دن دری فرتولمیاجاق ،محاربه دوشنن علی عسگر اوزی بیر نچه نفرینن تفنگ اله آلمیشدلار تا ناموسلارینان دفاع السیننر اما اونارین ایچنده بیر نفر فتنه کار واریدی اوزون سوخمشدی اونار ایچینه دوشمنه خبر آپارردی ، دشمن علی عسگری چوخدان آخدارردی آخه او اوز رشادتینن دشمنین جانینا لرزه سالمشدی ، آخردادا فتنه الینن دوشمان النه دوشموشدی ،بیرلحضه ده دشمن بویوک باشی بیر ایکی سربازینان علی عسگرین یانینا گلدیلر ، زهرمار شوشه سین الینه الیب ایچه ایچه علی عسگره ددی داغلارداگیزلنیب بیزیم الیمیزدن قاچان گورد سنسن بو فلاکته منیم الیمه دوشوب شن ، بو جماعت بو قدر سنن تعریف ادیردیلر بس هانی سونرا شوشنی علی عسگرین باشینا چوریب و اوزونه توکدی , علی عسگر باشین سیلکلدی و اونون اوزونه توپوردی بیوک باش هارایلاندی و علی عسگری یوموراخ آلتینتا سالدی ، عفلی عسگر ددی من نامردیلین سنسن الینه دوشموشم آتیم و تفنگیم الیمده اولسایدی گوستریدیم سنه ، بویوک باش بیر شوشه الینه آلیب سربازلارین بیرینه ددی من بونی ایچیرم هرزمان ددیم ور ،بیر ایری سرباز دا گارمان چالا چالا آغاجین دورسینه دولنیردی ، بویوک باش ددی ور قیشلارینان ، سرباز دا نامردیلینن علی عسگرین دیزلرینن وردی ، قان قیچلارینان سوزدی بدنی اوت توموشدی اما اوزونه گترمدی زورینان اوزنی آغاجا فشار وره وره ساغلادی ، بیوک باش چغردی ور قولارینان ، گوله سسینن سورا علی عسگرین بدنی بیر طرفلیک اولده اما قدیمنن دییلر آغاح آیاق اوسته اولر ، اوزونی زوینان ساخلردی و دردین دشمنه گوسترمیردی بویوک باش الیندکی شوشنی محکمله چیپدی آغاجا سسلدی ور اورینن ، داهی علی عسگر بیرشی بولمدی او چوخدان اولموشدی بو بویوک کیشیلرین ایشیدی .او صحنه نی اوزاق دامنان دوستلاری باخیردلار اما الرینن بیر شی گلمیردی اما علی عسگرین ایفتخارلا اولمگینه هامی اینانردیلار و بو اوچین فخر ادیردیلر.
الله قدیم کیشی لره رحمت السین دیردیلر عاشیقین سوزو گورتولسا نینیم نینیم چالار ایندی منده تزدن دوشموشم ترکی یازماخ دالی سی جا اما هاردان باشلایم بولمورم ، هله قدآخ قاباغا گورهه نه باشیمیسزا بلا گلیر یا تپمیزی قویاجاقیق یوموراق آلتینا یا دا کی بیر شی باشا سالاچایق ، هردن استردیم تاریخ دن چوخ یازام اما قوخمالی زماندی بیردن جهود دار اشیدللر گللر دالیمجا ، بس نه یازیم کی هامی مندن راضی اولسون چوخ چتیندیر منکی اوزومی تانیرام بیر اتاجی دیلیم وار بیآز دا چوخ دانیش سامدا، هامینین مندن زهله سی گله جق الله اولن نریزه رحمت السین آتام رحمهدیه دییر دی الینن سورون ، ساری کوینه گیسن جماعتین ایجینده گوزه گلرسن ، ایند بس نینمه لییه ، یادیما گلر بیرینه بیر نظر وردیم صاباحدان اصلاً مندن اوزونی چووردی ، هر دن دییرم وبلاگی گلی منگلیا چویریم آلله دلی شیطانا لعنت السین هله بیاز دا صبر الیق دا گورخ نولور.
ای سرزمین آفتابگردان ، ای زادگاه پوریا ، ای آخرین منزلگاه شمس بی پروا بگویم دوستت دارم
هدف از نوشتن این قسمت جمع آوری داستانهای آذری بخصوص کور اوغلی - اصلی و کرم - ساوالان و....وبهترین داستانهای فولکلور ترکی ...... می باشد امید وارم بتوانم در آینده مطالب فوق الذکر را گرد آوری نمایم و توانسته باشم در این ضمینه کاری انجام دهم هدف نه اغراق در فرهنگ است و نه به رخ کشیدن و نه بزرگ جلو دادن افراد ، بلکه زنده نگه داشتن تاریخ است فرقی نمی کند کدام نویسنده آن را نوشته است بی شک منظومه کور اوغلی از عاشق لر گرد آوری شده است ، وقتی بچه بودم در عروسی ها و جشن ها هر جایی که عاشق لر حضور داشتند بخصوص بهترین عاشیق آذربایجان عاشیق دهقان بود نمی دانم ایشان الان در قید حیات هستند یانه ولی خدا خیرش بده همیشه همه جا سخن از ایشان بود چه نوار هایش و چه حضور خودش یادش بخیر .
متن داستان در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...
و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....
........ ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......
برای آنکه بیخود ...های و هو می کرد و ..... با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد ......
با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»
از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...
معلم
مات بر جا ماند .
و او پرسید :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود .... آیا باز ......... یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!
معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ........؟
یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر نیست ...
پروژه کاملاًداخلی
چند ماه پیش یکی از دوستان ایملی رابصورت فایل پی دی اف برایم فرستاده بود که از خواندن آن تا مدتها خنده ام می گرفت تنها من نبودم هر کس این عکس و این موضوع را می خواند نیشخندی می زد . تا اینکه چند روز پیش یک عکس واضح از آن بدستم رسید یاد آن امیل افتادم گفتم بد نیست تو وبلاگ متن آن را بنویسم
نوشته از زبان حال یکی از ساکنین شهید محلاتی می باشد . و اینک شرح ماجرا : اهالی منطقه ما با جرثقیل های بزرگی که در کنار تاکید می کنم – کنار ساختمان ها و برجها ی بزرگ می گیرند آشنا هستند همان جرثقیل های تی شکل و زرد رنگ حالا چرا روی کلمه کنا تاکید می کنم و این جرثقیل ها چه ارتباطی به ستون وارونه دارند عرض می کنم آیا تا بحال به شهرک محلاتی سری زده اید آیا بنای یاد بود این شهرک را از نزدیک دیده اید آیا از خودتان پرسیده اید که این گنبد فلزی به این بزرگی چرا ساخته شده است اما دو سال است که ادامه فعالیت این پروژه متوقف شده است آیا ترکیب گنبد فلزی بزرگ و جرثقیل قرار گرفته در زمین این بنا برایتان عجیب نیست همان طور که در عکس می بینید مقبره ای فلزی و بسیار بزرگ با اسکلتی کاملاً مدرن که بی تردید با هزینه هنگفتی را در بر داشته است ساخته شده است در عکس جرثقیل بزرگی در کنار اسکلت گنبد قرار دارد که البته هیچکدام از اینها وارونه نیست . وارونه ترین قسمت قصه ماست که جرثقیل در کنار گنبد قرار ندارد . بلکه سازندگان تیز هوش این بنای بزرگ ابتدا جرثقیل را در مرکز گنبد قرار داده اند بعد شروع به ساختن گنبد کرده اند همین طور که گنبدت اوج می گرفته جرثقیل هم کم کم در آن حبس می شد تا اینکه بالاخره یک روز ساخت این اسکلت گنبد تمام می شود .چشمانتان را ببندید و به قوه تخیلتان فشار بیاورید تصور کنی همه نفس راحتی می کشند فریاد شادی از نهاد کارگران و کارگزاران این بنا بلند می شود همه به هم خسته نباشید می گویند خیلیها لبخند رضایت به لب دارند و با آستین پیراهنشان عرق پیشانی را خشک می کنند در میان این همهمه و فریادهای شادی یکبارهسکوتی سنگین حاکم می شود کار گر ساده ای از آن میان فریاد می زند جرثقیل را چه جوری بیرون بیاوریم این سوالی است که دوساله هیچکس نتوانسته به آن پاسخ بدهد . البته یک پیشنهاد است آن اینکه این بنای عظیم برای جذب توریت بهترین مکان می باشد خیلیها برای عکس انداختن در کنار این بنا پول خرج می کنند .
یکی از دوستان تعریف می کرد چند سال پیش که بیکار شده بودم در در یکی از شرکتها به صورت کارگر پیمانکاری مشغول به کار شده بودم غروب یکی از روز های پاییز بود که خبر آوردند آقای شین که رییس امور حسابداری بوده با حفظ سمت رییس امور مالی میشه حالا خر بیار و باقالی بار کن گروه خدمات به رهبری آقای خ رییس خدمات و آقای میم پیمانکار خدمات مشغول به کار شد دو نفر کارگر که یکیش من بودم را نگه داشتند که همه جا را شستشو کنیم چون آقای شین به کارمندها قول داده اول از همه به امور شرکت رسیدگی شود مهمترین وحیاتی ترین آن که از نان شب هم مهمتره خدمات بود ما شروع کردیم به شستشو و نظافت از این طبقه به آن طبقه در این میان یک هیات بیشست نفره مارا مشایئت می کرد نزدیکیهای ساعت ده دیگه خانم ؟؟آقای شین زنگ زده بود که شام حاضره و آقای شین بهد از چندین ساعت خدمت به امور مسلمین اداره را به قصد خانه می خواستند ترک کنند همرا ایشان آقای فین رییس آتی خدمات بود بعد از یک سری بحث و دستور که نظافت به نحو احسن نشده و زمین یا همان ورودی شرکت سنگهایش قشنگ سفید نشده و کلی نظر خواهی و نظر دهی آقای فین گفتند حالا که این قسمت قشنگ تمیز نمی شه با اسکاج و وایتکس کارگران بشویند یه مرتبه تو دلم پقی کردم با خودم گفتم نادان زمین به این بزرگی آنهم ساعت 10 شب با دو تا کارگر می خوای با اسکاج بشوییم عین اینکه یک کامیون ماسه را با قاشق جابجا کنیم زیاد سرتان به درد نیارم نیازی به توضیح نیست خودتان قضاوت کنید


